لقمانی
مترادفها
لقمهای، خوراکی
لغت نامه دهخدا
لقمانی. [ ل ُ ] ( اِخ ) دهی از دهستان میان ولایت بخش حومه ارداک شهرستان مشهد، واقع در 21هزارگزی شمال باختری مشهد و شمال کشف رود. جلگه، معتدل و دارای 96 تن سکنه. آب آن از رودخانه. محصول آن غلات. شغل اهالی زراعت و مالداری و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
فرهنگ فارسی
۱- همچون لقمان بودن. ۲- حکمت داشتن حکیمی.
دهی از دهستان میان ولایت بخش حومه و ارداک شهرستان مشهد.
جمله سازی با لقمانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عجبی نیست مر آن آیت ربانی را گر کند زنده ز نو حکمت لقمانی را
💡 گه دانش بدانجایی ندارد پای با وی کس که حکمتهای لقمانی بود چون ژاژ طیانی
💡 ور تو افلاطون و لقمانی به علم و کر و فر من به یک دیدار نادانت کنم نیکو شنو
💡 رو گر همه لقمانی درکش می روحانی کاین شربت ربانی تأثیر دگر دارد
💡 و امروز ازو شاخی پربار به جای است با حکمت لقمانی و با ملکت قیصر