لعاب گوزن

لغت نامه دهخدا

لعاب گوزن. [ ل ُ ب ِ گ َ وَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) آب دهان گوزن:
موی تو چون لعاب گوزنان شده سپید
دیوانت همچو خشم غزالان شده سیاه.خاقانی. || لعاب گاو. کنایه از روشنی و سفیدی صبح باشد. ( برهان ):
بر کوه چون لعاب گوزن اوفتد به صبح
هویی گوزن وار به صحرا برآورم.خاقانی. || کنایه از برف و شبنم. || کنایه از روشنی آفتاب و برق. ( برهان ). || لعاب شمس:
گو ز تف تیغ تو زهره شیران نگر
آنکه لعاب گوزن در طیران دیده نیست.خاقانی.|| نوعی از تریاک ( ؟ ) سفیدفام که بر کوه و کاه و مانند آن نشیند. ( برهان ).

فرهنگ فارسی

آب دهان گوزن یا لعاب گاو.

جمله سازی با لعاب گوزن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر کوه چون لعاب گوزن اوفتد به صبح هویی گوزن‌وار به صحرا برآورم

💡 گو ز تف تیغ تو زهرهٔ شیران نگر آنکه لعاب گوزن در طیران دیده نیست

بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز