لغت نامه دهخدا
قزاکند. [ ق َ ک َ ] ( معرب، اِ )زره. جامه جنگ. این لغت فارسی است و جمع آن قزاکندات. ( اقرب الموارد ). رجوع به قزاگند و قزاغند شود.
قزاکند. [ ق َ ک َ ] ( معرب، اِ )زره. جامه جنگ. این لغت فارسی است و جمع آن قزاکندات. ( اقرب الموارد ). رجوع به قزاگند و قزاغند شود.
( اسم ) ۱ - جامه ای که در حشو آن ابریشم خام و پنبه و آجیده کنند و به هنگام جنگ پوشند ۲ - نهالی توشک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر بستر غم خفت حسود تو چنان زار کش تن شود از بار قزاکند شکسته