فق
لغت نامه دهخدا
فق. [ ف َ ] ( اِ ) در تداول مردم گیلان به درخت اولس گفته میشود. ( فرهنگ فارسی معین ).
فق. [ ] ( اِ ) کارگاه. ( از فرهنگ اسدی ).
فق. [ ف َق ق ] ( ع مص ) گشادن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || گشادن شکوفه نر و ماده خرما برای آمیزش. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) فق.
گشادن چیزی را. یا گشادن شکوفه نر و ماده خرما برای آمیزش.
جمله سازی با فق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بیا تا مت فق با هم شتابیم به کوه از جست و جو شاید بیابیم