فضاله

لغت نامه دهخدا

( فضالة ) فضالة. [ ف ُ ل َ ] ( ع اِ ) باقی و زائده از چیزی. ( منتهی الارب ). ج، فضالات. ( اقرب الموارد ): من از شراب این سخن مست و فضاله قدح در دست. ( گلستان سعدی ).
- فضاله چین. رجوع به همین مدخل در جای شود.
فضالة. [ ف ُ ل َ ] ( اِخ ) ابن عبید، متوفی به سال 53 هَ. ق. و مکنی به ابومحمد. از صحابه و از جمله کسانی بود که در جنگ احد و فتح شام و مصر شرکت داشت. سپس در شام سکونت گزید. معاویه او را سمت قضاء دمشق دادو در همانجا درگذشت. از وی پنجاه حدیث درست نقل شده است. ( از اعلام زرکلی از الاصابة و تهذیب التهذیب ).

فرهنگ عمید

پس مانده از هرچیز، بقیه، باقی مانده.

فرهنگ فارسی

باقی و زائده از چیزی

جمله سازی با فضاله

💡 جمع بسیاری از وی نقل روایت کرده‌اند؛ برخی از آنها عبارتند از: محمدبن اَبی‌عُمَیرِ اَزْدی، علی‌بن حَدید، احمد بن محمد بن اَبی‌نَصْر بَزَنْطی، جعفر بن محمد بن حکیم و فضاله بن ایوب.

💡 بنی فضاله الحقانیه (به عربی: بنی فضالة الحقانیة) یک شهرداری در الجزایر است که در استان باتنه واقع شده‌است.