یک در

لغت نامه دهخدا

یک در. [ ی َ / ی ِ دَ ] ( ص مرکب ) اطاقی که آن را یک در است. ( یادداشت مؤلف ). یک دره. یک دری:
اندیک دو دوست فرقدان وار
در یک در آشیان ببینم.خاقانی.

جمله سازی با یک در

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به دست دیدبان او یکی آیینه‌ای شش سو که حال شش جهت یک یک در آیینه بیانستی

💡 در تاریخ ۱۹ سپتامبر اف‌بی‌آی مظنونی را با نام احمد خان رحیمی را در تمامی این حوادث معرفی نمود وی دیرتر پس از یک در تیراندازی در لیندن، نیوجرسی دستگیر شد.

💡 شورای چهار کشور مذاکره و عهد پیمان‌های صلح با متحدان آلمان را به شورایی متشکل از وزرای خارجه این کشورها سپرد. این پیمان‌ها که هر یک در یکی از محلات حومه شهر پاریس امضاء و به آن نام نام‌گذاری شد مسئولیت آغاز و خسارت‌های جنگ را به گردن متحدین آلمان گذاشتند و برای هر کدام محدودیت‌ها و جریمه‌هایی مقرر کردند.

💡 ب) از سمت چپ جهت ستون دوم نیاز به سه نقطه به صورت یک در میان و با بار الکتریکی ۱، ۳ و ۵ داریم که این قطرات پس از گرفتن بار الکتریکی مورد نظر به درون صفحات با ولتاژ بالا پرتاب شده و هرکدام متناسب با بار الکتریکی منفی اخذ شده به سمت صفحه مثبت منحرف می‌شوند.

💡 به دیوار قفس تا رخنه ها دیدیم یقینم شد که یک در بسته گردد صد در دیگر شود پیدا

💡 با کنجکاوی، او آن دو را در کوچه ای دنبال می‌کند، پس از عبور از یک در بزرگ، روز به‌طور ناگهانی به شب تبدیل می‌شود و شهر خالی از سکنه است و فقط توسط جانوران نامرئی عجیب و غریب که در خیابان‌ها پرسه می‌زنند اشغال شده‌است. پسر همچنین متوجه می‌شود که خودش نیز نامرئی است و فقط باران به او و جانوران شکل می‌دهد.

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز