لغت نامه دهخدا
چرخ گرد. [ چ َ گ َ ] ( نف مرکب ) گردنده بر چرخ فلک.آسمان گرد. فلک گرد. آسمان نورد. فلک نورد:
یکی دشت پیمای برنده راغ
بدیدار و رفتار زاغ و نه زاغ
که اندام و مه تازش و چرخ گرد
زمین کوب و دریابر و رهنورد.اسدی.
چرخ گرد. [ چ َ گ َ ] ( نف مرکب ) گردنده بر چرخ فلک.آسمان گرد. فلک گرد. آسمان نورد. فلک نورد:
یکی دشت پیمای برنده راغ
بدیدار و رفتار زاغ و نه زاغ
که اندام و مه تازش و چرخ گرد
زمین کوب و دریابر و رهنورد.اسدی.
گردنده بر چرخ فلک ٠ آسمان گرد ٠ فلک نورد ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای آفتاب بندهٔ تابنده رای تو گردنده چرخ گرد سُم بادپای تو
💡 نشسته بر دلم از بس ز چرخ گرد ملال چو شمع خلوت فانوس رفته زنده به گور
💡 اول چو چرخ گرد زمین و زمان برآی وآنگه چو قطب گرد خود آخر مدار کن
💡 مهری چون مهر تاب چرخی چون چرخ گرد سروی چون سرو بال ابری چون ابر بار
💡 بجان همی بخرد چرخ گرد اسبت را که چشم درد مهش را ز سرمه نیست گزیر
💡 آنکه چون چرخ گرد عالم گشت عاقبت جمله را گذاشت و گذشت