لغت نامه دهخدا
یک کف. [ ی َ / ی ِ ک َ ] ( ق مرکب ) به قدر یک کف. به اندازه یک کف. || ( ص مرکب ) هم کف. ( یادداشت مؤلف ). هم تراز.
یک کف. [ ی َ / ی ِ ک َ ] ( ق مرکب ) به قدر یک کف. به اندازه یک کف. || ( ص مرکب ) هم کف. ( یادداشت مؤلف ). هم تراز.
به قدر یک کف باندازه یک کف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیست بی خار درین شوره زمین یک کف خاک مشو ای راهرو از چیدن دامان غافل
💡 کان را به عهد بخشش او جز به چشم خصم خاکش به سر که یک کف خاک اعتبار نیست
💡 یا سبو، یا خم می، یا قدح باده کنند یک کف خاک درین میکده ضایع نشود
💡 خود چیست و جود من به جز یک کف خاک یا رب یا رب بر این کف خاک ببخش
💡 بلیس شود خیره، آدم چو رخ افروزد حیرتکده ها داری در یک کف طین اندر