لغت نامه دهخدا
یک پول. [ ی َ / ی ِ ] ( اِ مرکب ) واحد پول در دوران قاجاریه معادل نیم شاهی، و شاهی یک بیستم قران است: یک پول جگرک سفره قلمکار نمیخواد. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به شاهی شود.
یک پول. [ ی َ / ی ِ ] ( اِ مرکب ) واحد پول در دوران قاجاریه معادل نیم شاهی، و شاهی یک بیستم قران است: یک پول جگرک سفره قلمکار نمیخواد. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به شاهی شود.
واحد پول در دوران قاجاریه معادل نیم شاهی و شاهی یک بیستم قران بوده است
💡 جائی که شتر بود به یک پول خر قیمت واقعی ندارد
💡 تا نگویند که گردیده فلانی بی دین رشوه یک پول نگیرم ز کسی تا دو سه سال
💡 مرا بخت بی تخت و بی تاج کرد به یک پول مغشوش و محتاج کرد