یک طرفی

لغت نامه دهخدا

یک طرفی. [ ی َ / ی ِ طَ رَ ] ( ص نسبی ) یک جهتی. یک سمتی. یک سویی. از یک جانب. || فیصله. حل و فصل.
- یک طرفی شدن کار؛ به نحوی پایان یافتن و یک رویه شدن.
- یک طرفی کردن کار؛ به نحوی پایان دادن به کاری. یک رویه کردن. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

(صفت ) ۱- ازیک جانب. ۲- فیصله حل و فصل. یا یکطرفی کردن کاری را. کار را ختم کردن:...یا دو سال صبر کند تا من کارم را با امیر ارسلان یکطرفی بکنم....

جمله سازی با یک طرفی

💡 عملیات ورزشی شخص را کاملاً یک طرفی بار می‌آورد. آیا می‌توان طبیعت نجیب و آرام را با شجاعت زیاد کنار هم جمع کرد؟ این دو ناسازگاری ظاهری دارند. موسیقی شاید بتواند این مشکل را حل کند.