لغت نامه دهخدا
یک شست. [ ی َ / ی ِ ش َ ] ( ص مرکب ) هم نشین باشد و کنایه از دو رفیق و دو مصاحب هم هست. ( برهان ) ( از آنندراج ). هم نشین. مجالس. مصاحب. دو رفیق. ( ناظم الاطباء ). یک نشست.
یک شست. [ ی َ / ی ِ ش َ ] ( ص مرکب ) هم نشین باشد و کنایه از دو رفیق و دو مصاحب هم هست. ( برهان ) ( از آنندراج ). هم نشین. مجالس. مصاحب. دو رفیق. ( ناظم الاطباء ). یک نشست.
بمعنی هم نشین باشد و کنایه از دو رفیق و دو مصاحب هم هست هم نشین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهر یک دل که کند صید از من گشت زلفین تو یک شست بهم
💡 کشاکش نفس از ما نمیرود بیدل درینمحیط همه ماهیایم و یک شست است
💡 پیش چشم تو اگر جان نسپارم چه کنم با دوصد تیر که برجَست ز یک شست به هم