لغت نامه دهخدا
چرخ خورده. [ چ َ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آنچه یا آنکه بدور خود چرخ خورده باشد. || گردنده. ( ناظم الاطباء ).
چرخ خورده. [ چ َ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آنچه یا آنکه بدور خود چرخ خورده باشد. || گردنده. ( ناظم الاطباء ).
آنچه یا آنکه بدور خود چرخ خورده باشد ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از یسار تو دهر برده یسار به یمین تو چرخ خورده یمین
💡 با چرخ خورده سوگند خنگش بهگاه پویه با باد کرده پیوند رخشش به گاه جولان
💡 من نه آنم که خورم بار دگر بازی چرخ خورده ام زین قفس تنگ فشاری که مپرس
💡 گر چرخ خورده کار بگردد هزار قرن هرگز چنان بزرگی در چنگ نایدش