چرخ برین

لغت نامه دهخدا

چرخ برین. [ چ َ خ ِ ب َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از فلک نهم. ( آنندراج ). عرش مجید. ( منیری ). فلک الافلاک و فلک نهم. ( ناظم الاطباء ). فلک اطلس. چرخ اکبر. فلک الافلاک. عرش. چرخ:
ز هامون بچرخ برین شد سوار
سخن گفت بر عرش با کردگار.اسدی.بری دان ز افعال چرخ برین را
نشاید نکوهش زدانش بری را.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

کنایه از فلک نهم ٠ فلک اطلس

جمله سازی با چرخ برین

💡 عرصه جاهش ورای بحر محیط است پایه قدرش فراز چرخ برین است

💡 جهانگیر و شاه بلند اختر است ز دانش ز چرخ برین برتر است

💡 «ساقی بیار بادهٔ سرخی برای ما تا بگذرد ز چرخ برین جای پای ما

💡 به فضل‌گردن چرخ برین بپیچانم ولی نیارم با سفله گیرودار امروز

💡 عفو گناه فضل بود انتقام عدل زان تا به این ز چرخ برین تا زمین ره است

💡 هر لحظه زنم آهی باشد که بدین ناوک سیاره ادبارم از چرخ برین افتد