چاق و چله

مترادف‌ها

تنومند، چاق، درشت‌هیکل، تپل

متضادها

لاغر، نحیف، قلمی، ترکه‌

لغت نامه دهخدا

چاق و چله. [ ق ُ چ ِل ْ ل َ / ل ِ ] ( ص مرکب ) ( از اتباع ) تنومند. فربه. فربی. سمین. || سالم. صحیح. تندرست. و رجوع به چاق و فربه و سمین شود.

فرهنگ فارسی

تنومند. فربه. فربی. سمین. یا سالم. صحیح. تندرست.

جمله سازی با چاق و چله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از فردا کار دختر راحت شد. دیری نگذشت که دختر چاق و چله شد و چون غذای خوب می‌خورد، روز به روز قشنگتر می‌شد. یک روز که زن پدر خیلی به دخترک مشکوک شده بود دختر خودش را هم با او به صحرا فرستاد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران