لغت نامه دهخدا
پولادسم. [ س ُ ] ( ص مرکب ) که سمی سخت دارد:
سیه چشم و بور ابرش و گاو دم
سیه خایه و تندو پولادسم.فردوسی.چنان تاخت ارغون ؟ پولادسم
که در گنبد از گرد شد ماه گم.اسدی.
پولادسم. [ س ُ ] ( ص مرکب ) که سمی سخت دارد:
سیه چشم و بور ابرش و گاو دم
سیه خایه و تندو پولادسم.فردوسی.چنان تاخت ارغون ؟ پولادسم
که در گنبد از گرد شد ماه گم.اسدی.
اسبی که سم های سخت دارد.
( صفت ) مرکوبی که سمی سخت دارد پولاد سنب: [ سیه چشم و بور ابرش و گاو دم سیه خایه و تند و پولاد سم.] ( فردوسی )
💡 هیکلی پولادسم آهوتگی غشغاو دم پیکری پاکیزهگوهر راهواری شاهوار
💡 مر آن باد پا خنگ پولادسم را کز آهن به تن باشدش استخوانها
💡 نشسته ابر خنگ پولادسم به برگستوان گشته از دیده گم