پرانیدن

لغت نامه دهخدا

پرانیدن. [ پ َ دَ ] ( مص ) مطایرَه. ( زوزنی ) تطییر. اِطارَه. ( تاج المصادر بیهقی ). پراندن. پرواز دادن. اِستطارَه. تذریة. || کنایه از تعریف کردن. ( برهان ) ( فرهنگ رشیدی ):
کهن ژنده خویش را می پرانم.ظهوری ( از فرهنگ رشیدی ).|| انداختن. پرتاب کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- پرواز دادن طیور پرانیدن اطاره. ۲- پرتاب کردن افکندن انداختن: بشقاب را پراند توی حیاط. ۳- سخن درشت و بیجا گفتن: متلک پراندن. ۴- لاف زدن و مبالغه در مدح کسی تعریف بیجا کردن. ۵- در نهان با مرد آمیختن ( زن ) تک پراندن تک پرانی.

جمله سازی با پرانیدن

💡 مرغ ایمانرا دو پر خوف و رجاست مرغ را بی‌پر پرانیدن خطاست.