پر همت

مترادف‌ها

بااراده، بلندهمت، پرانگیزه

متضادها

بی‌همت، بی‌اراده، سست

لغت نامه دهخدا

پرهمت. [ پ ُ هَِ م ْ م َ ] ( ص مرکب ) بزرگ همت. جوانمرد. دلیر. باعزم. کوشا. پرخواهش. قوی. پراستقامت.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- بزرگ همت جوانمرد. ۲- دلیر شجاع. ۳- کوشا ساعی. ۴- باعزم قوی پر استقامت.

جمله سازی با پر همت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 قوش کبک انداز من چون پر همت وا کند چنگل او پنجه اندر پنجه عنقا کند

💡 مگر بال و پر همت به فریادم رسد، ورنه چه قطع راه شوق از پای خواب آلود می آید؟

💡 هر کجا مور قناعت پر همت واکرد چه عجب گر ز سر ملک سلیمان گذرد

💡 کو پر همت که از اینجا پریم رخت به سرمنزل عنقا بریم

💡 آن جوان پر همت با تلاش فراوان و پشتکار مستمر توانست در امتحانات بسیار سخت نهایی موفق شود و آینده‌ای درخشان برای خود بسازد.

💡 ما برای رسیدن به اهداف بزرگ ملی، به نیروهای کارآمد و افراد بسیار پر همت نیاز داریم که با ایمان به خود کار کنند.

💡 او با وجود تمام مشکلات و موانع موجود در مسیر زندگی، همچنان یک انسان پر همت و امیدوار باقی ماند و هرگز تسلیم نشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران