چریده

لغت نامه دهخدا

چریده. [ چ َ دَ / دِ ] ( ن مف / نف ) چراشده. خورده شده. چرانیده شده. چرانده شده. گیاه و علفی که چرانده شده باشد. || چراکرده. چرانده. گیاه و علف خورده:
چریده دیولاخ، آکنده پهلو
به تن فربه، میان چون موی لاغر.عنصری.رجوع به چرانده و چرانیده شود.
|| تغذیه کرده. غذاخورده.
- ناچریده ( دهان )؛ ناشتا. غذانخورده:
دهان ناچریده دو دیده پرآب
همی بود تا سر کشید آفتاب.فردوسی.

فرهنگ عمید

چراشده، خورده شده

فرهنگ فارسی

چرا شده. خورده شده

جمله سازی با چریده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای ساربان، من اشتر مستم، مکن که من در وادی فراق مغیلان چریده ام

💡 افتاده عکس مژگان با چشم سرمه‌سایت در مرغزار سنبل گویی چریده آهو

💡 بریده صد بیابان بر توکل چریده خار را چون سنبل و گل

💡 هر آهویی به هر چمنی می‌چرد ولی آن آهویی که در چمن او چریده نیست

💡 ز غنچه دهن نافه بوی خون آید چریده است مگر آهوی ختن گل سرخ