چاشتگه

لغت نامه دهخدا

چاشتگه. [ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) هنگام چاشت. زمان چاشت. وقت چاشت. چاشتگاه. چاشتگاهان. چاشتگاهی:
با سماع چنگ باش از چاشتگه تا آنزمانک
بر فلک پیدا شود پروین چو سیمین شفترنگ.عسجدی.چرخ از سموم گرمگه زاده وبا هر چاشتگه
دفع وبا را جام شه یاقوت کردارآمده.خاقانی.صبحدم رانده ز منزل تشنگان ناشتا
چاشتگه هم مقصد و هم چشمه هم خوان دیده اند.خاقانی.

فرهنگ فارسی

چاشت. زمان چاشت. وقت چاشت. چاشتگاه. چاشتگاهان.

جمله سازی با چاشتگه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون سایه‌ها در چاشتگه در چاشتگه فتح و ظفر پیشت دود پیشت دود

💡 او چو فارغ گشتی از اوراد خویش چاشتگه بیرون شدی آن خوب‌کیش

💡 چیست صلای چاشتگه خواجه به گور می‌رود دیر به خانه وارسد منزل دور می‌رود

💡 بامداد «ایاک نعبد» گفته‌ای در فرض حق چاشتگه خود را مکن در خدمت دونی حقیر

💡 چون شاه بازگشت ز ابخاز روز عید فرمود چاشتگه گذری بر کلیسیا

💡 سوار من که غبار رهش به ماه رسید نشسته گرد به رخ چاشتگه ز راه رسید

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز