لغت نامه دهخدا
پاک بوم. ( اِ مرکب ) کشور پاک. خطه پاک. || ( ص مرکب ) پاک نهاد:
گزین کرد از آن فیلسوفان روم
سخنگوی و بادانش و پاک بوم.فردوسی.
پاک بوم. ( اِ مرکب ) کشور پاک. خطه پاک. || ( ص مرکب ) پاک نهاد:
گزین کرد از آن فیلسوفان روم
سخنگوی و بادانش و پاک بوم.فردوسی.
پاکیزه بوم، سرزمین پاک، خاک پاک، زمین مقدس.
( صفت ) ۱- کشور پاک خط. پاکبوم پاک زمین مقدس. ۲- پاک نهاد.
کشور پاک یا پاک نهاد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن دیار خوش سواد، آن پاک بوم باد او خوشتر ز باد شام و روم