پای بوسی
مترادفها
بوسیدن پا
متضادها
تکبر، خودپسندی، استقلال
لغت نامه دهخدا
پای بوسی.( حامص مرکب ) عمل بوسیدن پای. || زیارت.
فرهنگ فارسی
۱- عمل بوسیدن پای. ۲- زیارت.
جمله سازی با پای بوسی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون رکابش پای بوسی چشم دارم گر به دست من دهد دولت عنانش
💡 گرش پای بوسی نداردت پاس ورش خاک باشی نداند سپاس
💡 بر آستان مدح به یک پا ستاده اند یک دم به پای بوسی ایشان سیارپای
💡 خواهم که آیم از شوق، شب ها به پای بوسی اما چه چاره سازم با ظلم پاسبانت
💡 چو از پای بوسی بپرداختند ز ساعد میان را کمر ساختند
💡 خیزم به پای بوسی ات از حجره مزار روزی اگر نهی تو مرا بر مزار، پا
💡 در فرهنگهای قدیمی و سنتی بسیاری از کشورها، پای بوسی کردن بزرگان و احترام به والدین، نشانهای از تواضع و ادب بسیار زیاد در جامعه بود.
💡 آن داستانهای تاریخی حکایت از آن میکرد که پادشاهان در دربار خود، با رسم پای بوسی توسط درباریان، قدرت و عظمت بیحد و حصر خود را نمایش میدادند.
💡 در برخی از سنتهای مذهبی خاص، انجام مراسمی شبیه به پای بوسی به عنوان نشانه فروتنی و عشق خالصانه نسبت به شخصیتهای مقدس انجام میشود.