ناپاک مرد

لغت نامه دهخدا

ناپاک مرد. [ م َ ] ( ص مرکب ) طالح. بدکردار. مقابل پاکمرد به معنی صالح:
خروشید گرسیوزآنگه به درد
که ای خویش نشناس ناپاکمرد.فردوسی.فرستاده را گفت رو باز گرد
بگویش که ای خیره ناپاکمرد.فردوسی.از آن روزبانان ناپاکمرد
تنی چند روزی بدو باز خورد.فردوسی.

فرهنگ فارسی

طالح. بدکردار

جمله سازی با ناپاک مرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همان پیر دستور ناپاک مرد که او نیز ما را زهم دور کرد

💡 برآشفت از آن گفته ناپاک مرد ابا تیغ برنامجو حمله کرد

💡 چو بشنید گفتار ناپاک مرد دل حق پرستش در آمد به درد

💡 از آن روزبانان ناپاک مرد تنی چند روزی بدو باز خورد