نازکش

لغت نامه دهخدا

نازکش. [ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) از: ناز + کش. به معنی کشنده ناز. آنکه ناز می کشد. که تحمل ناز می کند. تیمارخوار:
ای به زمین بر چو فلک نازنین
نازکشت هم فلک و هم زمین.نظامی.دل نهم بر شما و خوش باشم
هرچه خواهید نازکش باشم.نظامی.نیست یکی ذره جهان نازکش
پای ز انبازی او بازکش.نظامی.- امثال:
نازکش داری نازکن، نداری پایت را دراز کن.

فرهنگ عمید

آن که ناز و عشوۀ کسی را تحمل کند.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه تحمل ناز کند: کار بهار و یار به دور اوفتد که هست دایم بهار نازکش و یار ناز کن. ( ملک الشعرائ بهار ) ۲ - آنکه تقاضای کسی را انجام دهد.

جمله سازی با نازکش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چرخ سنگین دل بر آتش داشت روی نازکش از شراب بیغمی تا چهره را گل آل کرد

💡 چون آب که از پرده یاقوت نماید پیداست تن نازکش از جامه گلنار

💡 بی محابا در میان نازکش انداخت دست ناخن شاهین ز رشک بهله ای در دل شکست

💡 میوه چش باغ او ذائقهٔ حسن و ناز نازکش داغ او ناصیهٔ انس و جان

💡 کوه غم دارم و یک لحظه برون می‌ریزم بر دل نازکش آن نیز گران می‌آید

💡 آن که بست از هر دو عالم چشم حیران مرا کاش می آورد روی نازکش تاب نظر

ترکش یعنی چه؟
ترکش یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز