لغت نامه دهخدا
ناامنی. [ اَ ] ( حامص مرکب ) عدم امنیت. نبودن ایمنی و آرامش و نظم و ثبات. آشوب و بلوا. || صاحب منتخب اللغه در معنی دغدغه آرد: تردد و تشویش خاطر و ناامنی.
ناامنی. [ اَ ] ( حامص مرکب ) عدم امنیت. نبودن ایمنی و آرامش و نظم و ثبات. آشوب و بلوا. || صاحب منتخب اللغه در معنی دغدغه آرد: تردد و تشویش خاطر و ناامنی.
آشوب و اغتشاش.
عدم امنیت آشوب:[...شما هستید که حیات و موجودیتتان آغشته فلاکت و بدبختی و ناامنی و بی تکلیفی است.]
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عنوان شدهبود که در پی ناامنی در برخی نقطهها مردم نتوانستند همه در همهپرسی شرکت کنند.[نیازمند منبع]
💡 حیاتوحش این منطقه روزگاری زبانزد بوده که با شکار و تخریب و ناامنی زیستگاه به خصوص در دههٔ ۶۰ تقریباً تمام کل و قوچ و پلنگ این منطقه نابود شد. در سالهای اخیر نیز متأسفانه با آغاز به کار معدن آهن تلخه چار در ارتفاع ۴٬۰۰۰ متری و معدن سرب قنات مروان شاهد ویرانی عظیمی در کوه شاه هستیم.