لغت نامه دهخدا
یک رویی. [ ی َ / ی ِ ] ( حامص مرکب ) بی ریایی و بی ساختگی و یک جهتی و بی خلافی. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به یک روی و یک رویه شود.
یک رویی. [ ی َ / ی ِ ] ( حامص مرکب ) بی ریایی و بی ساختگی و یک جهتی و بی خلافی. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به یک روی و یک رویه شود.
بی ریایی، سادگی.
یک رو بودن.
💡 اگر از هر دو جهان برشکنی یک رویی ورنه ای یار کجا با که سخن می گویی
💡 وگر چو آینه روشن دلی و یک رویی کنند روی برویت بتان یغمایی
💡 مرد وحشت گر نهای با هر چه هستی صلح کن ای به یک رویی مثل یا جنگ یا افتادگی