لغت نامه دهخدا
پری وار. [ پ َ ] ( ص مرکب ) مانند پری. چون پری. پریوش:
یکی خوی و لطفی پریوار داشت
یکی روی در روی دیوار داشت.سعدی ( بوستان ).
پری وار. [ پ َ ] ( ص مرکب ) مانند پری. چون پری. پریوش:
یکی خوی و لطفی پریوار داشت
یکی روی در روی دیوار داشت.سعدی ( بوستان ).
پریوش، پری فش، مانند پری.
( صفت ) پریوش: ( یکی لطف و خوی پری وار داشت. ) ( بوستان )
اسم: پری وار (دختر) (فارسی) (تلفظ: parivār) (فارسی: پَريوار) (انگلیسی: parivar)
معنی: پریوش، پری فش، مانند پری، زیبا، ( پری، وار ( پسوند شباهت ) )، پری گونه، پری مانند
💡 گفتم به گوشهای بنشینم چو عاقلان دیوانهام کند چو پری وار بگذرد
💡 دلم داند که تو پاکی پری وار و لیکن امتحان خواهم دگر بار
💡 نهانی خواست از مردم پری وار به کوه اندر شده کیخسرو غار
💡 دیوانه ام ای شوخ پری وار توکردی آشفته ام از طره طرار توکردی
💡 ازان نغمه کاندر پری خانه شد سلیمان پری وار دیوانه شد
💡 پری زاد پری پیکر پری وار ز پیش دیده غا یب شد به یکبار