پاو

لغت نامه دهخدا

پاو. ( اِ ) حسین خلف گوید: شستن و پاکیزه کردن باشد. ( برهان ). و رشیدی آورده است: شستن و پاک کردن. و از این مأخوذ است پازهر که در اصل پاوزهر بوده یعنی شوینده و پاک کننده زهر بکثرت استعمال واورا حذف کردند چنانکه ناخدا در اصل ناوخدا بوده، یعنی صاحب کشتی بکثرت استعمال واو را حذف کردند... ( رشیدی ). و این غلط است چه پاد در پادزهر با دال و بمعنی ضد و مقابل است. رجوع به پادزهر شود. || بهندی پای را گویند که عربان رجل خوانند. ( برهان ).

فرهنگ فارسی

شستن و پاکیزه کردن باشد

فرهنگ اسم ها

اسم: پاو (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: pav) (فارسی: پاو) (انگلیسی: pav)
معنی: نام پسر شاپور، سردودمان اسپرمبدان، نام پسر شاپور سردودمان اسپهبدان باوندی در طبرستان خاوری

دانشنامه عمومی

پاو ( به ایتالیایی: Pau ) یک کومونه در ایتالیا است که در استان اریستانو واقع شده است. پاو ۱۴٫۱ کیلومتر مربع مساحت و ۳۳۰ نفر جمعیت دارد و ۳۱۵ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.

جمله سازی با پاو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دگر بروی خوش گل که دیده دوخته مرغ چو دیده ز آتش گل سوخت پاو سر هموار

💡 مست مدام نرگس ساقیم آنچنان کز دست بیخودی نشناسیم پاو سر

💡 بسکه همچو پرگاری گرد پاو سر گشتم چون بتافت آن نقطه محو کرد پندارم

💡 پای بر فرق جهان سر بکف پای حبیب تا نگویی تو که این طایفه بی پاو سرند

💡 نپرد بر فلک و بر سر دریا نرود جز که هشیار کسی کز خردش پاو پر است

💡 گوشه چشمان او از گوشه تقوی و زهد سوی میخانه کشد هر دم مرا بی پاو سر