وای وای
مترادفها
ای وای، افسوس، دریغ
لغت نامه دهخدا
وای وای. ( اِ مرکب ) پرش. طیران. پریدن. آواز بال مرغان گاه پریدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ):
فغان از این غراب و وای وای او
که در نوا فکندمان نوای او.
منوچهری ( نسخه خطی از یادداشت مرحوم دهخدا ).
روز رزم او بگیرد عزّ عزرائیل جان
روز بزم او بماند جبرئیل از وای وای.منوچهری.
وای وای. ( صوت مرکب ) شبه جمله ای است دال بر تألم و افسوس و درد و نظایر آن:
وایه جامی همین لعلت بود
گر نیاید وایه او، وای وای.جامی ( از فرهنگ شعوری ج 2 ص 420 ). || ( اِ مرکب ) کلمه ای است دال بر تأسف و تأثر و درد:
چو کاتبی به شب هجر وایه ام، اجل است
چه وایه ای که به صد وای وای می طلبم.کاتبی.
جمله سازی با وای وای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پر خون دل مینای من وای وای از جزع گوهرزای من وای وای
💡 رفتی و افتاد از غمم وای وای بر سینه داغ ماتمم وای وای
💡 مادر غم خوار تو کو وای وای باب وفادار تو کو وای وای
💡 غو العطش ناله ی وای وای دگر باره از کودکان شد به پای
💡 ای اکبر ای رعنا جوان وای وای درمان دل آرام جان وای وای
💡 بگفتا درد حرمان را چه درمان بگفتا وای وای از درد حرمان
💡 وقتی زن دید که ظرف گرانقیمت مورد علاقهاش روی زمین افتاده و شکسته است، با صدای بلند و با درماندگی فریاد زد: وای وای، چه شد!
💡 وای وای بر این اتفاق ناگوار که باعث شد تمام برنامههای سفر ما در آخرین لحظات به دلیل شرایط جوی بسیار بد و طوفانی لغو شود.
💡 بچهها با هیجان و شادی زیاد وقتی دیدند که کیک بزرگ جشن تولد را آماده کردهاند، با صدای بلند گفتند: وای وای، چقدر این کیک خوشمزه به نظر میرسد!