لغت نامه دهخدا
یرقانی. [ ی َ رَ ] ( ص نسبی ) منسوب به یرقان. به رنگ یرقان. زردی آورده. که به مرض یرغان مبتلاست. مبتلا به یرقان. ( یادداشت مؤلف ). کنایه از زردشده و خزان شده باشد. ( از آنندراج ) ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به یرقان شود.
یرقانی. [ ی َ رَ ] ( ص نسبی ) منسوب به یرقان. به رنگ یرقان. زردی آورده. که به مرض یرغان مبتلاست. مبتلا به یرقان. ( یادداشت مؤلف ). کنایه از زردشده و خزان شده باشد. ( از آنندراج ) ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به یرقان شود.
منسوب به یرقان به رنگ یرقان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیم نهیب تو چو برگ خزان رنگ فلک را یرقانی کند