گوهرنشان. [ گ َ / گُو هََ ن ِ ] ( نف مرکب ) نشاننده گوهر و دُرّ. || ( ن مف مرکب ) گوهرنشانده. گوهر که در آن به کار رفته باشد. که در او گوهر نشانده باشند:
چنین زیور نغز گوهرنشان
به نوشابه دادند گوهرکشان.نظامی.ز طوق زر و تاج گوهرنشان
شد از سرفرازان و گردنکشان.نظامی. || فصیح. بلیغ:
دهان و لبش بود گوهرفشان
سخن گفتنش بود گوهرنشان.فردوسی.
آنچه بر آن جواهر نشانده باشند.
۱ - ( صفت ) نشانند. گوهر جواهر نشان. ۲ - آنچه که در آن گوهر نشانده باشند: ز طوق زر و تاج گوهر نشان شد از سر فرازان و گردنکشان. ( نظامی ) ۳ - فصیح و بلیغ: دهان و لبش بود گوهر فشان سخن گفتنش بود گوهر نشان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دستهاش گوهرنشان
💡 کمر چادری سبز و گوهرنشان بپیچد بر او زاطلس گلفشان
💡 افشین در برابر این خدمت صد هزار درهم به پسر سهل بن سنباط و یک میلیون درهم برای سهل بن سنباط از معتصم گرفت و کمربندی گوهرنشان و تاجی که علامت «بطریقان» بود به او داد و سهل بدین ترتیب به مقام بطریقی ارتقاء یافت.
💡 با کف گوهرنشان او حباب چون عرق بر روی جیحون می جهد