لغت نامه دهخدا
گلنارگون. [ گ ُ ] ( ص مرکب ) هر آنچه برنگ گلنار باشد. ( ناظم الاطباء ). به رنگ گلنار. برنگ سرخ:
چو گلنارگون کسوت آفتاب
کبودی گرفت از خم نیل آب.نظامی.
گلنارگون. [ گ ُ ] ( ص مرکب ) هر آنچه برنگ گلنار باشد. ( ناظم الاطباء ). به رنگ گلنار. برنگ سرخ:
چو گلنارگون کسوت آفتاب
کبودی گرفت از خم نیل آب.نظامی.
به رنگ گل انار، سرخ رنگ: چو بشنید رودابه آن گفت وگوی / برافروخت گلنارگون کرد روی (فردوسی: ۱/۱۸۷ ).
💡 رخانش گشتست آل زبانش گشتست لال به چهر گلنارگون نهاده از مشک خال
💡 چو بشنید رودابه آن گفتگوی برافروخت و گلنارگون کرد روی
💡 چو گلنارگون کسوت آفتاب کبودی گرفت از خم نیل آب
💡 یکی زرد پیراهن مشک بوی بپوشید و گلنارگون کرد روی