گردندگی

لغت نامه دهخدا

گردندگی.[ گ َ دَ دَ / دِ ] ( حامص ) تغییر. تحول:
بتری گراینده شد گوهرش
که گردندگی دور بود از برش.نظامی.درست آن شد که این گردش بکاری است
در این گردندگی هم اختیاری است.نظامی.و رجوع به گردیدن و گردنده شود.

جمله سازی با گردندگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به گردندگی چون فلک مایلم جز آفاق‌گردی نخواهد دلم

💡 به یک منزلگه آرامی ندارد به جز گردندگی کامی ندارد

💡 چه شکل است کاین دور ظلمات و نور ز گردندگی نیست یک لحظه دور

💡 به تری گراینده شد گوهرش که گردندگی دور بود از برش

💡 چو گردندگی لازم حال گشت ز یک دَر درآید به دیگر گذشت

💡 خیال نظر خالی از راه او ز گردندگی دور خرگاه او

ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز