گردن زن

لغت نامه دهخدا

گردن زن. [ گ َ دَ زَ ] ( نف مرکب ) سیاف که در عرف حال جلاد گویند. ( آنندراج ):
خاک همان خصم قوی گردن است
چرخ همان ظالم گردن زن است.نظامی.چنان زد که از تیغ گردن زنش
سر دشمن افتاددر دامنش.نظامی.تو نیز ار نهی بار گردن ز دوش
ز گردن زنان برنیاری خروش.نظامی.

فرهنگ عمید

۱. آن که یا آنچه گردن کسی را با شمشیر قطع کند.
۲. میرغضب، دژخیم.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه سر کسان را برد جلاد دژخیم: خاک همان خصم قوی گردن است چرخ همان ظالم گردن زنست. ( نظامی )

جمله سازی با گردن زن

💡 زنده تر می گردد از گردن زن جان عالم را مگر دارد به تن

💡 عشق گردن زن که شمشیرش بلا ومحنتست ازسر عشاق سازد کاسها برخوان خویش

💡 چشمش که کشیده تیغ مژگانش بنگر گردن زن آهوان تاتار ببین

💡 دارای عجم، مملکت آرای کی و جم گردن زن بیدادگران، دادگر زند

اوج یعنی چه؟
اوج یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز