لغت نامه دهخدا
گردزاد. [ گ ُ ] ( ن مف مرکب ) دلیرزاده. پهلوان زاده. کسی که او را گرد زائیده باشد:
پس از باره رودابه آواز داد
که ای پهلوان بچه گردزاد.فردوسی.
گردزاد. [ گ ُ ] ( ن مف مرکب ) دلیرزاده. پهلوان زاده. کسی که او را گرد زائیده باشد:
پس از باره رودابه آواز داد
که ای پهلوان بچه گردزاد.فردوسی.
فرزند پهلوان.
کسی که فرزند پهلوان باشد دلیر زاده: پس از باره رودابه آواز داد که ای پهلوان بچ. گردازد....
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کامد آن گردزاد گرد شکر کامد آن شیر سهم شیر شکار
💡 پری خشمگین شد از آن گردزاد ربودش ز جا در زمان همچو باد