گران خواری

لغت نامه دهخدا

گران خواری. [ گ ِ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) پرخواری. ( آنندراج ). بسیارنوشی:
همچو خمار است درد توکه نگردد
جز به گران خواری شراب شکسته.سیف اسفرنگ ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

بسیارخواری، پرخوری: همچو خمار است درد تو که نگردد جز به گران خواری شراب شکسته (سیف اسفرنگ: مجمع الفرس: گران خوار ).

فرهنگ فارسی

۱ - بسیار خواری پرخوری شکم پرستی. ۲ - باده گساری بسیار بسیار نوشی: همچو خمار است درد تو که نگردد جز بگران خواری شراب شکسته. ( سیف اسفرنگ )

جمله سازی با گران خواری

💡 چو از صافش چشیدم من مرا درداد یک دردی یکی دردی گران خواری که کامل شد صفای من