گاچ
مترادفها
گچ
لغت نامه دهخدا
گاچ. ( اِخ ) دهی است از دهستان زمج بخش ششتمد، واقع در شهرستان سبزوار، در 6 هزارگزی جنوب باختری ششتمد و 6 هزارگزی جنوب مالرو عمومی طرزق به استاج. کوهستانی، سردسیر. دارای 478 تن سکنه. آب آن از قنات، محصول آنجا غلات، پنبه و میوجات. شغل اهالی زراعت و کرباس بافی، راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
فرهنگ فارسی
دهی از شهرستان سبزوار
جمله سازی با گاچ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 درههای ییلاقی ششتمد، گاچ، بسک، کیذقان، باغ خیرات از مهمترین مناطق پرجاذبه اکوتوریستی در دامنههای جنوبی کوه شاهزاده ابوالقاسم محسوب میشود که در تعطیلات با ازدحام گردشگر روبروست. در انتهای دره مشجر رودخانه گاچ مسیر مناسبی جهت دسترسی به مزار شاهزاده ابوالقاسم در ارتفاع ۲۸۱۳ متری وجود دارد. پوشش گیاهی از گلهای وحشی، گیاه طبی افدرا، زالک وحشی، آویشن و گونههای درختچههای کوهستانی در این دره دیده میشود.
💡 کارگران ساختمانی برای صاف کردن سطوح دیوارها در مراحل نهایی پروژه، از ترکیب مناسب گاچ و آب برای پوشاندن ناهمواریها استفاده کردند.
💡 در پروژههای مرمت بناهای تاریخی، باید با دقت فراوان از نوع خاصی از گاچ استفاده کرد تا با ساختار اصلی دیوارها همخوانی داشته باشد.
💡 قیمت مواد اولیه ساختمان از جمله سیمان و گاچ در ماههای اخیر به دلیل افزایش هزینههای حمل و نقل، تغییرات زیادی داشته است.