لغت نامه دهخدا
کوچاندن. [ دَ ] ( مص ) کوچانیدن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کوچانیدن شود.
کوچاندن. [ دَ ] ( مص ) کوچانیدن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کوچانیدن شود.
کوچ دادن، جماعتی از مردم را از سرزمینی به سرزمین دیگر حرکت دادن.
کوچ دادن، جماعتی ازمردم راازسرزمینی بسرزمین دیگرحرکت دادن
( مصدر ) کوچ دادن: کوچانیدن ارامنه از ارمنستان بدستور شاه عباس بزرگ.
{droving} [کشاورزی- علوم دامی] حرکت دادن بدون شتاب گلۀ گوسفند در مسیرهای طولانی
حرکت دادن بدون شتاب گلۀ گوسفند در مسیرهای طولانی.
💡 شهر کجور امروز که در دشت بنا شدهاست زیاد قدمتی ندارد و ظاهراً پس از کوچاندن ایل خواجه وند، به امر آقا محمد خان به این صفحات، به دست افراد ایل ساخته شدهاست. مصالح آن خشت و گل است.
💡 پس از انعقاد عهدنامههای گلستان و ترکمانچای روسها اقدام به کوچاندن ارمنیها ایران به منطقه تحت تسلط خود کردند و ایالات تصرف شده ایروان و قره باغ را برای اسکان ارمنیها در نظر گرفتند. پس از جنگهای عثمانی و روسیه ارمنیها مناطق شرقی امپراتوری عثمانی که همراه روسها علیه عثمانیها وارد جنگ شده و پیروزیهایی بهدست آورده بودند پس از عقبنشینی روسها مجبور مهاجرت به داخل مرزهای روسیه شده و ترکیب جمعیتی خاننشین ایروان و قره باغ را به نفع ارمنیها تغییر دادند.