کم جانی

مترادف‌ها

ناتوانی، ضعف، بی‌رمق، بی‌جان، سستی

متضادها

پرجانی، قدرت

فرهنگستان زبان و ادب

{inanition} [تغذیه] ضعف و تحلیل جسمانی شدید و کاهش وزن به علت گشنه مانی یا عدم جذب غذا

جمله سازی با کم جانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گفتی کم جانی و تنی گیرد درین راه ما راه تو، ای شیخ، به ناکام گرفتیم

💡 بیمار پس از انجام عمل جراحی پیچیده، به دلیل خونریزی زیاد دچار نوعی کم جانی شده بود و نیاز به مراقبت‌های ویژه در بخش آی‌سی‌یو داشت.

💡 پیرمرد با وجود آن همه کم جانی و ضعف جسمانی، همچنان تلاش می‌کرد تا هر روز با کمی قدم زدن در باغچه، سلامت خود را حفظ کند.

💡 خستگی مفرط ناشی از کار مداوم در زیر آفتاب شدید، باعث ایجاد حالت کم جانی و بی‌حالی شدید در تمام کارگران کارگاه ساختمانی شده بود.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران