لغت نامه دهخدا
کرپی. [ ک َ / ک ِ ] ( اِ ) جوجه تیغی. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به جوجه تیغی شود.
کرپی. [ ک ُ ] ( اِ ) کوپری در ترکی. پل. جسر. ( فرهنگ فارسی معین ).
کرپی. [ ک َ / ک ِ ] ( اِ ) جوجه تیغی. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به جوجه تیغی شود.
کرپی. [ ک ُ ] ( اِ ) کوپری در ترکی. پل. جسر. ( فرهنگ فارسی معین ).
۱. پلی که روی مرداب بسته شود.
۲. پلی که از روی مرداب به دریا متصل گردد.
پلی که روی مرداب بسته شود، پلی که ازروی مرداب بدریامتصل گردد
( اسم ) پل جسر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این کار طی مراسمی خاص در صبح آخرین جمعه ی مهرماه (یکی از روزهای ۲۰ الی ۳۰ مهرماه) با ندای «یا الله» پاکار کرپی (فردی که از جانب باغداران برای نگهبانی از باغات انار به مدت یک سال معرفی میشود) انجام میشود.