کارگشای
مترادفها
گرهگشا، حلکننده
متضادها
مشکلساز، مانع
لغت نامه دهخدا
کارگشای. [ گ ُ ] ( نف مرکب ) کارگشا. حلاّل مشکلات:
خدای عزوجل رحم کرد بر دل من
بفضل و رحمت بگشاد کار کارگشای.فرخی ( دیوان چ دبیرسیاقی ص 390 ).کف نیاز بحق برگشای و همت بند
که دست فتنه ببندد خدای کارگشای.سعدی. || خدای عزّوجل:
ای کارگشای هرچه هستند
نام تو کلید هرچه بستند.نظامی.
فرهنگ فارسی
( کار گشا ی ) ( صفت ) ۱ - آنکه کار های مردم را روبراه کند کسی که کار را تسهیل کند عقده گشای. ۲ - از صفات خدای تعالی: [ کف نیاز بحق بر گشای و همت بند که دست فتنه ببندد خدای کار گشای ]. ( سعدی ) ۳ - دلال واسطه. کار گشایی. عمل کار گشا ۱ - تسهیل کار مردم. ۲ - دلالی. یا بانک کار گشایی. بانکی که مردم رهینه های منقول را در آن بگرو نهند و وجهی دریافت دارند.
جمله سازی با کارگشای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زلف گرهگیر خود بین که بدانی کارگشای دل اسیر من این است
💡 این عطا چیست، کارِ کارگشای وین شرف چیست، لطف بار خدای
💡 کارم اگر گره خورد، غم نخورم چرا که شد زلف گرهگشای تو کارگشای عاشقان