لغت نامه دهخدا
کار دستی. [ رِ دَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) عمل یدی. کاری که با دست کنند. || ( اِ مرکب )نام ماده ای از مواد درسی در آموزشگاهها که دانش آموزان را بیشتر با قسمتهای عملی و صناعی آشنا میسازد.
کار دستی. [ رِ دَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) عمل یدی. کاری که با دست کنند. || ( اِ مرکب )نام ماده ای از مواد درسی در آموزشگاهها که دانش آموزان را بیشتر با قسمتهای عملی و صناعی آشنا میسازد.
(دَ ) (اِمر. ) کالایی که با دست یا ابزارهای سادة دستی ساخته شده است.
عمل یدی کاری که با دست کنند
کالایی که با دست یا ابزارهای سادة دستی ساخته شده
💡 اندر آن حالت که دستم مانده بود از کاردستی خوش بر آوردم ز شوق و دامن حیدر گرفتم