فرهنگ عمید
آن که کار می کند، عمل کننده.
آن که کار می کند، عمل کننده.
( صفت ) آنکه کار کند عمل کننده عامل: [... کسی گوید که: دلیل بر آن که نفس نمیرد آنست که دایم کار کننده است: و باز چون بپرسند که چرا دایم کار کننده است ? گوید: زیرا که نمیرد ]. ( دانشنامه. منطق ۱۶۴ ) جمع: ( برای اشخاص ) کار کنندگان.
💡 با همه کانش دمبدم کار کننده چون درم برد بدست چپ علم دم لم و دم لم و لم