لغت نامه دهخدا
کار سرسری. [ رِ س َ س َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کار سطحی.
- کار سرسری کردن؛ سهل انگاری کردن. رجوع به سهل انگاری کردن شود.
کار سرسری. [ رِ س َ س َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کار سطحی.
- کار سرسری کردن؛ سهل انگاری کردن. رجوع به سهل انگاری کردن شود.
کار سطحی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت کاهل کاین چه کار سرسری ست؟ آسمان، زین کار کردنها بری ست
💡 ز سوز عشق چنانست دل، که سربازی بپیش تیغ غمت کار سرسری داند
💡 عقل خود کار سرسری نکند لیک با دین برابری نکند
💡 یقین دان عشق کار سرسری نیست حقیقت مرد عاشق هر دری نیست
💡 محتشم پروانه آن شمع گشتی وای تو نیست کار سرسری گرد سر او پر زدن