چوب کاری

مترادف‌ها

نجاری

لغت نامه دهخدا

چوبکاری. ( حامص مرکب ) کسی را با چوب زدن. ( فرهنگ نظام ). سیاست و تنبیه بواسطه چوب زدن. ( ناظم الاطباء ). زدن با چوب. ( یادداشت مؤلف ). عمل چوبکاری کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). || کنایه از سخت گفتن و نکوهیدن:
کی ز صندل به شود درد سرم
ناصحا این چوبکاری واگذار.صائب ( از آنندراج ).بچوب رمزی از صنعت نگاری
زبان صنعتش در چوبکاری.محسن تأثیر ( از آنندراج ).|| بمجاز،کسی را شرمنده کردن. فلان تعریف احسان مرا کرد گفتم مرا چوبکاری میکنی. ( فرهنگ نظام ). شرمسار کردن با انعام و اکرام. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ عمید

۱. کسی را با چوب زدن، کتک زدن کسی با چوب.
۲. [عامیانه، مجاز] شرمسار ساختن با محبت بیش از حد.
۳. شغل چوب کار، نجاری.

فرهنگ فارسی

کسی راباچوب کتک دن، کنایه ازسرزنش وشرمساری
عمل چوبکاری کردن
کسی را با چوب زدن. سیاست و تنبیه بواسطه چرب زدن. زدن با چوب. یا کنایه از سخت گفتن و نکوهیدن.

جمله سازی با چوب کاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در برخی اتصالات چوب کاری علاوه بر پیچ‌های اتصال از زبانه‌های چوبی یا اتصالات بیسکوییتی استفاده می‌شود که به نوعی می‌توان آن‌ها را در دسته‌بندی پیچ‌های اتصال قرار داد اگرچه این نوع اتصالات کاربرد عمومی ندارند.

💡 هنر چوب کاری نیازمند صبر، دقت و مهارت بسیار بالایی است تا بتوان از یک قطعه ساده چوب، اثری هنری و بسیار زیبا خلق کرد.

💡 بسیاری از هنرمندان در دوران باستان، مهارت‌های خود را در زمینه چوب کاری از طریق کارآموزی نزد استادان بزرگ و با تجربه کسب می‌کردند.

💡 امروزه ابزارهای مدرن و ماشین‌آلات پیشرفته باعث شده‌اند که فرآیند چوب کاری سریع‌تر و دقیق‌تر انجام شود، اما هنر دست همچنان بسیار ارزشمند است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران