چرکن

لغت نامه دهخدا

چرکن. [ چ ِ ک ِ ] ( ص نسبی ) چیزی کثیف. ( برهان ) ( آنندراج ). هر چیز کثیف و پلید و ناپاک. ( ناظم الاطباء ). چیز چرک دار. ( فرهنگ نظام ). چرکین. چرگن. آلوده به چرک. چرک آلود. چرکناک. شوخگن. شوخگین. رجوع به چرک و چرگن شود. || زخمی که پیوسته از آن چرک و ریم رود. ( برهان ) ( آنندراج ). زخمی که پیوسته از آن چرک میپالاید. ( ناظم الاطباء ). زخم چرکی.زخم چرک دار. چرکین. ریمگین. ریمناک. آلوده بچرک و ریم. ریم آلود. رجوع به چرک و چرکین شود. || کنایه از مال دنیا هم هست. ( برهان ) ( آنندراج ). مال دنیا. ( ناظم الاطباء ). رجوع به چرک و چرک دنیا شود.
چرکن. [ چ َ ک َ ] ( اِخ ) ده کوچکی از دهستان جانکی بخش لردگان شهرستان شهرکرد که در 7هزارگزی جنوب لردگان و 6هزارگزی راه لردگان به پل کره واقع است و 11 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ).

فرهنگ عمید

= چرکین

فرهنگ فارسی

چرکین
( صفت ) ۱- آنچه که چرک آلود و ناپاک باشد. ۲- زخمی که از آن چرک آید.
ده کوچکی از دهستان جانکی بخش لردگان شهرستان شهرکرد.

جمله سازی با چرکن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو قاقم بکامو مدارید امید که چرکن چوشد می نگردد سفید

💡 المنه لله که کشیدیم ببر باز رخت نو و از جامه چرکن برهیدیم

💡 عمل چرکن دنیا، نبود جز صوتی این گلستان همه چون کار گلستان باشد

💡 با جامه چرکن بسیه چال جحیمیم با رخت نو پاک ببستان بهشتیم

قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز