چراغ تربت

لغت نامه دهخدا

چراغ تربت. [ چ َ / چ ِ غ ِ ت ُ ب َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ). چراغ مزار. چراغی باشد که بر بالین تربت افروزند. ( آنندراج ). چراغی که بر گور کسی روشن کنند:
پس از بهارکند گل بهار حسرت من
بس است لاله زردی چراغ تربت من.دانش ( از آنندراج ).رجوع به چراغ مزار شود.

فرهنگ فارسی

چراغ مزار ٠ چراغی باشد که بر بالین تربت افروزند ٠ چراغیکه بر گور کسی روشن کنند.

جمله سازی با چراغ تربت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که شاید شمع رخسار تو گردد چراغ تربت و شمع مزارم

💡 گر به خاک ما چراغی کس نیارد گو میار دیده شیران چراغ تربت مجنون ماست

💡 اگر سکندر از آیینه ساخت لوح مزار چراغ تربت من روشنایی سخن است

💡 شمع را کی می‌گذارد باد در صحرا سلیم نقش لیلی را چراغ تربت مجنون کنید