لغت نامه دهخدا
چارگان. ( اِ مرکب ) چهارگان: ظاهراً ببهای چهار درهم یا بوزن چهار مثقال ( بقیاس بیستگان و بیستگانی [ العشرینیه ] و کمر هزارگانی ):
خریدی همی مرد بازارگان
ده آهو و گوری بها چارگان.فردوسی.
چارگان. ( اِ مرکب ) چهارگان: ظاهراً ببهای چهار درهم یا بوزن چهار مثقال ( بقیاس بیستگان و بیستگانی [ العشرینیه ] و کمر هزارگانی ):
خریدی همی مرد بازارگان
ده آهو و گوری بها چارگان.فردوسی.
[موسیقی] ← دانگ
چارگان ( به لاتین: Chargan ) یک منطقهٔ مسکونی در بلغارستان است که در شهرستان تونجا واقع شده است. چارگان ۵۷۶ نفر جمعیت دارد و ۱۹۵ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهکلک قدرت داور تو بودی آفرینگستر نزاده چارگان مادر نبوده هفتگان آبا