لغت نامه دهخدا
چابک رکاب. [ ب ُ رِ ] ( ص مرکب ) سوار نیک و فارس:
ز جنگی سواران چابک رکاب
به نهصد هزار آمد اندر حساب.نظامی ( شرفنامه ).سوار هنرمند چابک رکاب
که بر آتش انگشت زد بی حساب.نظامی ( از شرفنامه ).
چابک رکاب. [ ب ُ رِ ] ( ص مرکب ) سوار نیک و فارس:
ز جنگی سواران چابک رکاب
به نهصد هزار آمد اندر حساب.نظامی ( شرفنامه ).سوار هنرمند چابک رکاب
که بر آتش انگشت زد بی حساب.نظامی ( از شرفنامه ).
سوار نیک و فارس
💡 ز جنگی سواران چابک رکاب به نهصد هزار اندر آمد حساب
💡 به گرد موکب چابک رکاب ره نرسد عنان به دست هوی داده ای چو من کِسِلی