پناهیده

مترادف‌ها

پناه گرفته، پناهنده

متضادها

آواره، بی‌سرپناه

لغت نامه دهخدا

پناهیده. [ پ َ دَ / دِ ] ( ن مف ) پناه گرفته. پناه کرده. التجایافته. ملتجی شده:
هم آنگاهشان خواند از جای خویش
به یزدان پناهیده رفتند پیش.فردوسی.|| پناه دهنده. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ).

فرهنگ عمید

۱. پناه برده، پناه گرفته.
۲. کسی که دیگری به او پناه برده، پناه دهنده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) پناه گرفته التجا یافته ملتجی شده.

جمله سازی با پناهیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شبی بگذاشتم در سخت سرما پناهیده در آتش چون سمندر

💡 یکی کعبه آراست در قم که گشت پناهیده در ظل رکنش حطیم

💡 بسیاری از افرادی که به این کشور پناهیده بودند، اکنون در حال تلاش برای بازسازی زندگی خود و ادغام در جامعه هستند.

💡 او که به کلیسای قدیمی پناهیده بود، تا زمانی که آرامش به شهر بازگشت، در آنجا در سکوت و تنهایی زندگی می‌کرد.

💡 افرادی که به جنگ‌های داخلی پناهیده هستند، معمولاً با مشکلات روانی و اجتماعی بسیار پیچیده‌ای در دوران جدید زندگی خود روبرو می‌شوند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران