پریشان خاطر

لغت نامه دهخدا

پریشان خاطر. [ پ َ طِ ] ( ص مرکب ) مضطرب. مشوش. آشفته خاطر. || دلتنگ. مغموم.

فرهنگ عمید

۱. آشفته خاطر.
۲. دل تنگ.
۳. مضطرب.

فرهنگ فارسی

( صفت ) پریشان حواس.

جمله سازی با پریشان خاطر

💡 تا دیده ام آن طرّهٔ طرّار، پریشان خاطر شده آشفته و گفتار پریشان

💡 پریشان خاطران آشفته حالان پریشان خاطر و آشفته حالش

💡 فتاده زار و رو بنهاده بر خاک پریشان خاطر و مجروح و غمناک

💡 دامن گر پر زر و دایم پریشان خاطر است صد پریشانی به عالم هست غیر از بی زری

💡 گرچه او شیفته دل گشت و پریشان خاطر دل من بی الم و خاطر من بی غم شد

💡 فرستاده برون در بماندند پریشان خاطر و اب ت ر بماندند

نجیب یعنی چه؟
نجیب یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز